شیخ محمد صالح پردل

مطالب مذهبی


بشنو از قرآن چه نیکو دم زند
زخمه بر ساز دل آدم زند،
تا کند بیدارش از خواب گران
از قیامت گوید و احوال آن ،
با سکوتت نغمه قرآن شنو
آنچه می گوید به گوش جان شنو،
از مزمّل از نباء از انفطار
گوش کن غوغای محشر آشکار،
سوره زلزال و طور و قارعه
یا که تکویر و قیامت ، واقعه،
چون که هر یک وصف محشر را کنند
خود قیامت زان سخن برپا کنند،
این زمین در آن زمین پر بلا
ناگهان چون زلزلت زلزالها،
از درونش اخرجت اثقالها
با تعجب قال الانسان مالها،
مردگان خیزند برپا کله
تا همه مردم یرو اعمالهم،
هر که دارد ذره خیراً ، یره
تا که دارد ذره ای شرّاً ، یره،
آن زمان خورشید تابان ((کوّرت))
کوههای سخت و سنگین((سعّرت))
آبها در کام دریا ((سجّرت))
آتش دوزخ به شدّت ((سعّرت))،
پس در آن هنگام جنّت ((أزلفت))
خود بداند هر کسی((ما احضرت))،
نامه کردار و گفتار بشر
خود بُود روشنگر هر خیر وشر ،
نامه ای با جان او آمیخته
می شود بر گردنش آویخته،
نامه یا نقش دقیق نفس او
یا که از هر لحظه عمرش عکس او،
نامه رد یا قبول بندگی
یا سرافرازی و یا شرمندگی،
حکم عزّت یا عذاب هر کس است
خود نمودار حساب هر کس است،
نامه اعمال اصحاب یمین
اهل تقوی اهل ایمان و یقین،
روز محشر باشد اندردست راست
صاحب این نامه از غمها جداست،
این جواز ره گشای جنّت است
او برات جاودانه رحمت است،
نامه اعمال اصحاب شمال
آن تبهکاران بس افسرده حال،
باشد اندر دست چپ روز شمار
رمز محکومیّت اصحاب نار
نامه شرمندگی و حسرت است
حکم بدکاران دور از رحمت است،
۰با چنین قرآن که باشد رهنمود
دیگر ای مردم ((فأین تذهبون))،
تا ((حِسان)) داری مجال و نیست دیر
دامن قرآن و سنت را بگیر.

نویسنده: sheykhpordel ׀ تاریخ: شنبه 21 تیر 1393 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

چگونه سلول های مغزی با گوش دادن به آیات الله متأثر می شوند؟ آیا قرآن درمانی تفسیر علمی نیز دارد؟ آیا قرآن دارای نیروی اعجاب انگیز و پنهانی است؟….
داستانی که برای خود من اتفاق افتاده است
در واقع تجاربی که در اثنای حفط قرآن کسب کردم، مرا بر آن داشت تا این مقاله را بنویسم. در آن هنگام که ۲۴ ساعت شبانه روز را همنشین قرآن بودم و حتی به هنگام خوابیدن نیز رادیو قرآن را گوش می دادم و طبعا از اینکه آموزش در خواب راهی مدرن برای آموزش است، کاملا بی خبر بودم.
پس از گذشت ماه ها تغییر بزرگی را در درونم احساس کردم، حس می کردم که تمام سلول های مغزم با شنیدن هر آیه می لرزد و با شنیدن هر آیه واکنش نشان می دهد. در آن زمان قرآن را فقط از طریق شنیداری و با چندین بار تکرار حفظ می کردم و به نظرم این بهترین روش برای من بود زیرا که پس از شنیدن آیات، به آسانی آن ها را به خاطر می سپردم.
تقریبا بیست سال پیش بود که با یکی از دوستانم در مورد تأثیر قرآن بر سلول های مغز سخن می گفتم. اما وقتی در مورد تلاش های دانشمندان برای درمان بیماری های سخت با استفاده از فرکانس هایی صوتی مثل موسیقی، مقالاتی خواندم، بسیار شگفت زده شدم!
امروزه بسیاری از درمان گران صوتی مثل آنی ویلیامز آمریکایی که بیمارانش را با صدای موسیقی درمان می کند، به نتایج مهمی در این رابطه دست یافته اند. اما این نتایج به سبب عدم تأثیر مطلوب موسیقی بر سلول ها، بسیار محدود است.
با توجه به اظهارات گذشته وی اذعان داشت که در درمان سرطان کلن و تومور های بدخیم مغزی و بیماری های دیگر با موسیقی به نتایج ارزنده ایی دست یافته است!
برادر خواننده ام، یاد آوری تأثیرات عدیده ی قرآن پس از تداوم در گوش دادن به آن، خالی از لطف نیست. و هم اکنون بیشتر از هر وقت دیگری احساس توانمندی می کنم و حس می کنم که ایمنی بدنم به شدت افزایش یافته است. همچنین این موضوع به طور محسوسی بر روابط اجتماعی من تأثیر مثبت گذاشته است و خلاقیتم را بیدار نموده است. و این مقاله ی کوتاهی که می نویسم چیزی نیست به جز تأثیر شگفت انگیز خواندن قرآن!
خواننده ی گرامی! با توجه به تجربه ی شخصی ام، شنیدن قرآن به شکل مستمر خلاقیت انسان را بیش از پیش تقویت می کند و این همان چیزی است که برای من اتفاق افتاد. به طوری که در گذشته قادر به نوشتن یک جمله ی صحیح نبودم اما هم اکنون برای نگاشتن یک تحقیق یا مقاله ی علمی فقط یک یا دو روز از وقتم را به آن اختصاص می دهم.
در واقع فواید گوش سپردن به قرآن به درمان بیماری ها محدود نمی شود، بلکه به پیشرفت و تکامل انسان و بهبود روابط اجتماعی وی نیز، تأثیر انکار ناپذیری می گذارد، همچنین باعث افزایش خلاقیت و پدید آمدن افکاری نو است. این نوشته برگرفته از تجربه ی شخصی من در این زمینه است، خواننده ی گرامی تو نیز می توانی امتحان کنی و به نتایج شگفت انگیزی دست یابی.
حقایق علمی
در سال ۱۸۳۹، دانشمندی به نام “هنریک ویلیام دوف” کشف کرد که امواج صوتی خاصی روی مغز تأثیر مثبت و یا منفی می گذارد. و هنگامی که گوش را در معرض امواج صوتی قرار داد، مشاهده کرد که سلول های مغزی به این امواج واکنش نشان می دهند.
سپس در یافتند که سلول های مغز در حالت لرزش، طول حیاتشان افزایش می یابد، و هر سلول با نظم خاص خودش می لرزد و سلول های اطرافش را نیز تحت تأثیر قرار می دهد. بی شک هر یک از اتفاقاتی که برای انسان رخ می دهد بر سلول های مغزی نیز تأثیر می گذارد، و این در حالی است که هر اتفاق بدی، منجر به ایجاد اختلال در نظم نوسان سلول ها می شود.سلول مغزی در حالت لرزش دائمی، این سلول دارای برنامه ای بسیار پیچیده است که طبق آن با بلیون ها سلول اطراف خود هماهنگی شگفت انگیزی به وجود آورده است که خود این گواه بر قدرت و عظمت خالق تبارک و تعالی دارد. و هر مشکل روحی می تواند خللی بر اجرای این برنامه داشته باشد که در نتیجه ی این خلل، ایمنی سلول کاهش می یابد و زمینه ی هجوم بیماری ها به آن فراهم می گردد.
زیرا که عمل کرد سلول ها در رساندن اطلاعات به صورت لرزش و تولید رشته های عصبی است که با توجه به آن، قادر به صحبت، حرکت، ایستادن و برخورد با دیگران هستیم.
هنگامی که بعضی از رویداد های منفی و ترسناک و یا بعضی مشکلات در زندگی انسان رخ می دهد، باعث ایجاد نوعی ناهماهنگی در سلول های مغزی می شود. و این ناهماهنگی و به هم ریختگی بسیار خسته کننده و دشوار است، زیرا که مغز انسان کار اضافه بر سازمانی را انجام می دهد که هیچ فایده ای ندارد.سلول های مغزی جنین قبل از تولد، شروع به لرزش می کند! او دارای مغزی متوازن و سلول هایی بشاش و هماهنگ در کار و نوسان با یکدیگرند! اما پس از به دنیا آمدن و خارج شدن از آن محیط، تمام اتفاقاتی که در این دنیا برایش می افتد بر مغز و حرکت لرزشی آن تأثیر می گذارد. در حالی که بعضی از سلول های مغزی تحمل امواج بلند را ندارد و سیستم لرزشی اش مختل می شود، این امر سبب بسیاری بیماری های روانی و همچنین جسمی می گردد.دانشمندان کشف کرده اند که نوار DNA که درون هر سلول وجود دارد نیز به صورت معینی نوسان و لرزش دارد و این نوار ضروری و مهم که اطلاعات وراثتی را حمل می کنند، تحت تأثیر هر اتفاق و یا مشکل و یا ویروس و بیماری قرار می گیرند. دانشمندان می گویند نوسان این نوار (DNA) هنگامی که بدن مورد هجوم بیماری ها و ویروس ها قرار می گیرد، کاهش می یابد. بازگرداندن این نوار به حالت اولیه ی خود توسط امواج صوتی خاصی امکان پذیر است. و دانشمندان تأکید می کنند که این امواج می توانند نوار DNA را به حالت فعال و نوسان اولیه ی خود باز گردانند. اما نباید فراموش کرد که امواجی منفی و مضری هم باعث آزار این نوار وراثتی میشود.
امروزه بسیاری از پزشکان به درمان بیماری های سختی مثل سرطان و بیماری های دیگری که علم پزشکی قادر به درمان آن نیست، با استفاده از لرزش های صوتی، می پردازند. هم چنین با استفاده از این امواج بیمار یهای مثل اختلال در گیجگاه و نگرانی و آشفتگی و مشکلات بی خوابی را نیز درمان کرده اند. هم چنین درمان و اصلاح عادات بد مثل کشیدن سیگار و اعتیاد و… با استفاده از این امواج ممکن است.
درمان چیست؟
با توجه به آزمایش های گوناگون، به این نتیجه می رسیم که قطعا قرآن بهترین درمان برای بیماری هاست. اما در این جا می خواهم نمونه هایی از درمان توسط قرآن که پس از ناامیدی کامل پزشکان از درمان آن بیماری، صورت گرفته است را ذکر نمایم. زیرا که گوش سپردن به قرآن و تلاوت آیات مبارکه ی آن باعث بازگشت توازن سلول ها و تجدید قبای آن برای انجام دادن وظیفه ی اصلی اش می گردد.
الله تعالی داخل هر یک از این سلول ها سیستم نوسانی برای انجام دادن کارمخصوصی، قرار داه است. از آن جا که سلول ها زبان کلامی را نمی فهمند، پس می توان با استفاده از زبان نوسانی و لرزش ها با آن ها ارتباط بر قرار کرد، همانطور که تلفن های همراه، امواج الکترومغناطیسی را گرفته و امواج دیگری را آزاد می کند. برادرم، تصور کن که میلیون ها سلول در بدنت با هماهنگی و سیستم خاصی نوسان و لرزشی دارد که بشر از فهم و درک و تقلید آن عاجز است. و اگر فقط یکی از این سلول ها دچار اختلال شود، نظام کلی بدن را مختل می کند. الله بلند مرتبه و منزه، تمام این نعمت ها را در اختیارمان گذاشته است تا سپاسگذار نعماتش باشیم. آیا ما قدر نعمت های بی پایانش را می دانیم؟تصویری از سلول های مغزی که مناطق آسیب دیده ی آن با رنگ فرمز مشخص شده است. این مناظق دارای فعالیت بسیار کم و نیروی کمی دارد که در شرف نابودی است، اما پس از قرار دادن این سلول ها در معرض امواج صوتی مشخصی، سلول شروع به لرزش و فعالیت کرد. (منبع: National Research Council of Canada)
خاصیت شفا دهندگی آیات قرآنی!
امروزه دانشمندان بر این باورند که تمام رفتار های ما نوسان های خاصی را به سلول هایمان منتقل می کنند، و بر این امر تأکید می کنند که اگر انسان به طور دایمی در معرض این امواج صوتی قرار بگیرد حرکت سلول های مغزش به کلی تغییر می کند. به عبارتی دیگر این تغییر در امواج نوسانی سلولی پدید می آید.
در این جا اشاره ای دارم به امواجی که باعث نوسان و لرزش سلول ها به صورت طبیعی، فعال و مثبت می شود و نیروی مثبت سلول ها را افزایش می دهد، و البته امواجی هم هستند که باعث آزار سلول ها و حتی باعث مرگ می شوند! امروزه امواج مثبت برای دانشمندان بحث برانگیز شده است که چگونه می توانند امواج صوتی که برای مغز مفید است را تشخیص دهند؟
با متمرکز شدن روی آیات قرآن دریافتم که این آیات دارای نظام عددی دقیقی است، اما زبان اعداد تنها زبانی نیست که قرآن دارد، بلکه این آیات شامل چیزی است که می توان آن را برنامه و یا اطلاعات نامگذاری کرد که این اطلاعات قادر به برقراری ارتباط با سلول ها است. در واقع قرآن دارای زبان سلول هاست.
شاید خواننده گرامی، گمان کند که این سخن، سخنی است غیر علمی، اما بنده آیات زیادی را یافته ام که نشانگر این است که قرآن حاوی اطلاعات بسیاری است، دقیقا مثل موج رادیو که یک موج عادی است اما روی آن می توانند اطلاعات و صدا ها و موزیک و … را منتقل کنند.
الله تعالی می فرماید: اگر به وسیله ی قرآن، کوه‌ها به حرکت در آیند یا زمین ها قطعه قطعه شوند، یا به وسیله ی آن با مردگان سخن گفته شود، (باز هم ایمان نخواهند آورد!) ولی همه کارها در اختیار خداست! [سوره ی رعد:۳۱]
اگر عمیقاً در این آیات بیندیشیم شاید این سؤال برایمان پیش بیاید که چگونه قرآن باعث حرکت کوه ها می شود؟ یا چگونه زمین را قطعه قطعه می کند؟ یا چگونه با مردگان سخن می گوید؟ در واقع واضح است که زبانی که مردگان را مخاطب قرار می دهد امر الله تعالی است و هیچ کسی فرمان بردار نیست مگر کسی که الله اراده کند.
اما در مورد کوه ها… امروزه ما می دانیم که صفحه های زمین به صورتی آهسته یعنی تقریبا سالانه چند سانتیمتر، در حال حرکت است که کوه ها نیز به همراه آن حرکت می کنند. این حرکت در نتیجه ی امواج حرارتی است که از قسمت گداخته ی زیر پوسته ی زمین، تولید می شوند. بنا بر این می توان بیان کرد که قرآن دارای خاصیتی است که می تواند با امواج حرارتی ارتباط برقرار کند و با تحریک آن سرعت فعالیت و حرکتش را افزایش دهد و یا قادر است که شکاف ها و زلزله هایی در زمین ایجاد کند که سبب از هم گسیختگی پوسته ی زمین و تکه تکه کردن آن شود. این همان نیروی خارق العاده ای است که الله اجازه نداده است تا به آن دست یابیم، اما با توجه به مشاهدات می توانیم به این خاصیت قرآن و عظمت آن پی ببریم. حال سؤالی پیش می آید که آیا این کتاب که چنین نیروی خارق العاده ای دارد، قادر به شفای بیمار ضعیفی نیست؟
پس از بیان این سخنان یادآور می شوم که الله تعالی در قرآن می فرماید که قرآن درمان است، و این بدان معنی است که قرآن حاوی اطلاعاتی است که سلول های آسیب دیده را ترمیم کرده و بسیاری از بیماری هایی را که پزشکان از درمان آن عاجزند را درمان می کند.
ساده ترین راه درمان برای تمام بیماری ها
برادر عزیز! با اطمینان کامل و بر حسب تجربه ام به تو می گویم که تغییری کوچک و بسیار ساده در زندگی ات، نتایج بسیار بزرگ و شگفت انگیزی خواهد داشت به طوری که تمام زندگی ات را تحت شعاع خود قرار خواهد داد، همان طور که زندگی مرا قبل از تو، به طور کامل دگرگون ساخت. حال دستور العمل دست یابی به این تغییر به این صورت است که در حد توان در تمام ساعات روز به قرآن گوش دهی. صبح، ظهر، شب و حتی هنگام خواب و در تمام اوقات.
بی شک گوش دادن به قرآن برای تو هزینه ای در بر نخواهد داشت و برای این کار کافیست یک کامپیوتر و یا یک ظبط صوت و یا حتی یک فلاش پلیر با گوشی اش داشته باشی. یا اینکه از طریق تلویزیون و یا رادیو نیز می توانی فقط به برنامه هایی که مربوط به قرآن است، گوش فرا دهی.قرآن عبارت است از امواج صوتی که دارای فرکانس و طول موج مشخص است، و این امواج رشته های نوسانی تولید می کنند که بر سلول های مغزی تأثیر می گذارد و باعث برگرداندن توازن و هماهنگی آن ها می شود که این نیز سبب افزایش چشم گیر نیروی دفاعی آن در مقابل بیماری هایی هم چون سرطان می گردد، همان طور که می دانیم بیماری سرطان چیزی نیست به جز اختلال در عملکرد سلول ها، پس شنیدن قرآن باعث می شود برنامه و نظم سلول ها دوباره بازگردد. درست مثل عملکرد ما به هنگام ویروسی شدن رایانه یمان که اول فرمتش می کنیم و بعد برنامه ی جدیدی را جایگزین آن می کنیم و باعث سریع تر و بهتر شدن عملکرد رایانه می شویم، این کاری است که بشر می تواند به آسانی انجام دهد، پس دیگر در مورد برنامه ای که کلام الله داراست چه می توان گفت؟
تأثیر شگفت انگیز گوش سپردن به قرآن
قطعا گوش سپردن به قرآن به صورت مداوم دارای فواید زیر می باشد:
_ افزایش قدرت دفاعی بدن.
_ افزایش خلاقیت.
_ افزایش حافظه .
_ درمان بیماری های مزمن و سخت.
_ ایجاد تغییری ملموس در رفتار و هم چنین افزایش قدرت تعامل با دیگران و جلب اعتماد آن ها.
_ آرامش روان و درمان استرس های عصبی.
_ درمان واکنش های سریع و عصبانیت زود هنگام .
_ افزایش قدرت تصمیم گیری درست.
_ تمام مسایلی که باعث ترس و نگرانی تو می شوند را فراموش خواهی کرد.
_ پیشرفت شخصیت انسان و دستیابی به شخصیتی قوی تر.
_ افزایش فن بیان و سرعت کلام.
_ درمان بسیاری از بیماری های عادی مثل لکنت زبان، زکام و سردرد.
_ پیش گیری از بیماری های خطرناکی مثل سرطان.
_ ترک عادات بد مثل پرخوری و یا استعمال دخانیات.
خواننده ی گرامی: تمام این وقایع روزی برای خود من اتفاق افتاد. آن روزی که سیگار می کشیدم، تصور این که روزی بتوانم ترکش کنم برایم دشوار بود. اما بعد از استمرار در گوش دادن به قرآن نه تنها بدون هیچ زحمتی سیگار را ترک کردم بلکه در عجب بودم که چرا و چگونه زندگی ام اینقدر تغییر کرده است؟ اما پس از مطالعه ی راهکارهای مدرن درمانی و به خصوص درمان از طریق صدا و امواج صوتی، به راز تغییر بزگ زندگیم پی بردم. که آن راز بزرگ همان گوش دادن به قرآن است… و هیچ کاری برای من آسان تر از گوش دادن مستمر به قرآن کریم نیست.
این گفتگو و بحث ایمانی را که خودم با تمام وجود درک کردم و با آن زندگی کردم را را با این سخنان پایان می دهم که با گوش دادن به قرآن هرگز وقتت تلف نمی شود و بلعکس حس می کنی چقدر وقت اضافه داری! وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: صدقه از مال کم نمی کند. ما هم می توانیم بگوییم که گوش سپردن به قرآن وقتمان را نمی گیرد و اگر ما تمام وقتمان را برای گوش دادن به قرآن سپری کنیم، باز هم شاهد برکتی خواهیم بود که الله تعالی در وقتمان گذاشته است و به ما توفیق انجام اعمال صالح را عطا نموده است و بسیاری از مشکلات و کمبود وقتمان را حل کرده است و تو خواهی دید، عملی را که قبلا روزها برای انجام دادنش وقت می گذاشتی، پس از گوش سپردن به قرآن و وقت گذاشتن برای آن، همان کار را در عرض چند دقیقه انجام خواهی داد.
از الله تعالی می خواهیم که قرآن را شفایی برای قلب هایمان و نوری در دنیا و آخرتمان قرار دهد. تا ما را با رحمت و لطف بی پایانش شاد گرداند. اوست که با کتاب رحمت و شفایش بر ما منت نهاده و در این آیه این گونه ما را مخاطب قرار داده است: (یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ* قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ) [یونس: ۵۷-۵۸].
ای مردم! اندرزی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است؛ و درمانی برای آنچه در سینه‌هاست؛ (درمانی برای دلهای شما) و هدایت و رحمتی است برای مؤمنان!
بگو: «به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند؛ که این، از تمام آنچه گردآوری کرده‌اند، بهتر است!»

 

نویسنده: sheykhpordel ׀ تاریخ: شنبه 21 تیر 1393 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

شرایط توبه:

ﺷﺮﻭﻁ ﺗﻮﺑﻪ ﭘﻨﺞ ﺗﺎ ﺍﺳﺖ :

ﺷﺮﻁ ﺍﻭﻝ : ﺩﺭ ﺗﻮﺑﻪ ﺍﺵ ﺑﺎ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﺧﻼﺹ ﺩﺍﺷﺘﻪﺑﺎﺷﺪ، ﯾﻌﻨﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺗﻮﺑﻪ ﻭﯼ ﺍﺯ ﺟﻬﺖ ﺭﯾﺎﺀ ﯾﺎ
ﻧﯿﮑﻨﺎﻣﯽ ﯾﺎ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﻣﺨﻠﻮﻕ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﯾﺎ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻠﯽﺩﻧﯿﻮﯼ ﺑﺎﺷﺪ، ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﻘﻮﺍﯼ ﺍﻟﻬﯽ ﻭ ﺧﻮﻑﺍﺯ ﻋﻘﺎﺏ ﺍﺧﺮﻭﯼ ﻭ ﺍﻣﯿﺪ ﺑﻪ ﺛﻮﺍﺏ ﺗﻮﺑﻪ ﮐﺮﺩ، ﺍﻭ ﺩﺭ
ﺗﻮﺑﻪ ﺍﺵ ﺍﺧﻼﺹ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ.

ﺷﺮﻁ ﺩﻭﻡ : ﺑﺨﺎﻃﺮ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺗﮑﺐ ﺷﺪﻩ ﻧﺎﺩﻡ ﻭ
ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﮕﻮﻧﻪ ﺍﯾﮑﻪ ﺩﺭ ﻧﻔﺲ ﺧﻮﺩ ﺣﺴﺮﺕ ﻭﺣُﺰﻥ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﻋﻤﻞ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ،ﻭ ﺁﻧﺮﺍ ﺍﻣﺮ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺑﭙﻨﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺧﻼﺹﺷﻮﺩ .

ﺷﺮﻁ ﺳﻮﻡ : ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﺳﺖ ﺑﮑﺸﺪ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺁﻥﺍﺻﺮﺍﺭ ﻧﻮﺭﺯﺩ، ﻣﺜﻼ ﺍﮔﺮ ﮔﻨﺎﻩ ﺍﻭ ﺗﺮﮎ ﻭﺍﺟﺒﯽ ﺍﺳﺖﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺁﻧﺮﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﺪ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﮔﻨﺎﻫﺶ
ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻓﻌﻞ ﺣﺮﺍﻣﯽ ﺍﺳﺖ، ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﺸﯿﺪﻩﻭ ﺩﻭﺭﯼ ﮐﻨﺪ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﮔﻨﺎﻩ ﺍﻭ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺳﺖﺑﺎﯾﺪ ﺣﻘﻮﻗﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﺀ ﮐﻨﺪ ﻭ ﯾﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺣﻼﻟﯿﺖﺑﻄﻠﺒﺪ .

ﺷﺮﻁ ﭼﻬﺎﺭﻡ : ﻋﺰﻡ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﮔﺮ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ
ﺁﯾﻨﺪﻩ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﻣﺮﺗﮑﺐ ﺁﻥ ﻧﺸﻮﺩ، ﯾﻌﻨﯽ ﺩﺭ ﻗﻠﺒﺶﻋﺰﻡ ﻣﺆﮐﺪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺳﺮﺍﻍ ﺁﻥ ﮔﻨﺎﻫﯽ
ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻮﺑﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯽ ﮔﺮﺩﺩ.

ﻭ ﺷﺮﻁ ﭘﻨﺠﻢ : ﺗﻮﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﻭﻗﺖ ﻗﺒﻮﻝ ﺑﺎﺷﺪ،ﺍﮔﺮ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻓﻮﺕ ﻭﻗﺖ ﻗﺒﻮﻝ ﺗﻮﺑﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﻮﺑﻪﺍﺵ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ، 

ﻭ ﻓﻮﺕ ﻭﻗﺖ ﻗﺒﻮﻝ ﺗﻮﺑﻪ ﺑﺮﺩﻭ ﺣﺎﻟﺖ ﻋﺎﻡ ﻭ ﺧﺎﺹ ﺍﺳﺖ : ﺣﺎﻟﺖ ﻋﺎﻡ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻧﯽﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ (ﺑﺠﺎﯼ ﻣﺸﺮﻕ) ﺩﺭ ﻃﺮﻑ ﻣﻐﺮﺏﻃﻠﻮﻉ ﮐﻨﺪ ( ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺮﭘﺎﯾﯽ ﻗﯿﺎﻣﺖﺍﺳﺖ) ، ﺗﻮﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﻗﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ
ﺷﺪ، ﭼﻮﻧﮑﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ : « ﯾَﻮْﻡَ ﯾَﺄْﺗِﯽﺑَﻌْﺾُ ﺁﯾَﺎﺕِ ﺭَﺑِّﮏَ ﻻ ﯾَﻨْﻔَﻊُ ﻧَﻔْﺴﺎً ﺇِﯾﻤَﺎﻧُﻬَﺎ ﻟَﻢْ ﺗَﮑُﻦْ ﺁﻣَﻨَﺖْﻣِﻦْ ﻗَﺒْﻞُ ﺃَﻭْ ﮐَﺴَﺒَﺖْ ﻓِﯽ ﺇِﯾﻤَﺎﻧِﻬَﺎ ﺧَﯿْﺮﺍً» ( ﺍﻧﻌﺎﻡ158) . ﯾﻌﻨﯽ : «ﺭﻭﺯﯼ ﭘﺎﺭﻩﺍﯼ ﺍﺯ ﻧﺸﺎﻧﻪﻫﺎﯼ
ﭘﺮﻭﺩﮔﺎﺭﺕ ( ﻧﺸﺎﻧﻪﻫﺎﯼ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ) ﻓﺮﺍ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﺍﻣّﺎ
ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﯾﻤﺎﻥﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻩﺍﻧﺪ، ﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺍﯾﻤﺎﻥ
( ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﭘﺴﻨﺪﯾﺪﻩﻧﮑﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻭ ) ﺧﯿﺮﯼ ﻧﯿﻨﺪﻭﺧﺘﻪﺍﻧﺪ،
ﺳﻮﺩﯼ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺸﺎﻥ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ 

والله اعلم

نویسنده: sheykhpordel ׀ تاریخ: شنبه 21 تیر 1393 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

f17d1462f92981e0accf9d52feb92b2f739890.mp4 -

نویسنده: sheykhpordel ׀ تاریخ: چهارشنبه 16 بهمن 1392 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

(داستانی زیبا در مورد یک جوان مثبت‌نگر) ترجمه : صلاح الدین مصلح در دههٔ سی میلادی، دانشجوی جدیدی در یکی از دانشگاههای مصر وارد دانشکدهٔ کشاورزی شد. هنگامی که وقت نماز فرا رسید بدنبال جایی گشت تا در آن نماز بخواند. به او گفتند که در دانشکده جایی برای نماز خواندن وجود ندارد؛ اما اتاق کوچکی در زیرزمین هست که می‌توانی در آن نماز بخوانی! دانشجو به اتاق موجود در زیرزمین رفت، در حالی که در مورد افراد داخل دانشکده تعجب کرده بود که چرا به نماز هیچگونه اهمیتی نمی‌دهند؟! آیا واقعا نماز می‌خوانند یا نه؟! خلاصه اینکه وارد اتاق شد و حصیری قدیمی در آن یافت. اتاق نامرتب و کثیف بود. در آنجا کارگری را دید که مشغول نماز خواندن است، از او پرسید: شما اینجا نماز می‌خوانید؟! کارگر پاسخ داد: ای بابا! هیچ‌یک از آدم‌های بالا اهل نماز نیستند و غیر از این اتاق جای دیگری برای نماز خواندن وجود ندارد. آن دانشجو معترضانه گفت: اما من اصلا در زیرزمین نماز نمی‌خوانم! از زیرزمین خارج شده و به دنبال جایی شناخته شده و مشخص در دانشکده گردید. او کار بسیار عجیبی انجام داد! ایستاد و با صدای بلند شروع به اذان گفتن کرد!! همه جا خوردند و دانشجویان شروع به مسخره کردن وی کرده و او را به همدیگر نشان داده و دیوانه‌اش خواندند. اما او هیچ توجهی به آنها نکرد. کمی نشست و سپس برخاست و اقامهٔ نماز را به جا آورده و شروع به خواندن نماز کرد، انگار هیچ کسی را در اطراف خود نمی‌دید. او به تنهایی نماز می‌خواند… یک روز… دو روز… به همین منوال ادامه داد… بقیه به او می‌خندیدند؛ اما با گذشت روزها این خنده‌ها و مسخره‌ها برایش عادی شدند… ناگهان تغییر عجیبی رخ داد… کارگری که در زیرزمین نماز می‌خواند، از زیرزمین بیرون آمده و شروع به نماز خواندن با او کرد… سپس به چهار نفر رسیدند و بعد از گذشت یک هفته یکی ازاساتید هم به آنها ملحق شد! این موضوع در کل دانشکده پیچید و همه در مورد آن حرف می‌زدند. رئیس دانشکده این دانشجو را خواسته و به او گفت: چیزی که اتفاق می‌افتد اصلا قابل قبول نیست، یعنی شما دارید وسط دانشکده نماز می‌خونید؟!، ما برای شما اتاق منظم و مرتبی به عنوان مسجد می‌سازیم تا هر کس وقت نماز بتواند در آن نماز بخواند. و بدین ترتیب اولین مسجد در دانشکدهٔ کشاورزی ساخته شد. قضیه به اینجا ختم نشد، دانشجویان دیگر دانشکده‌ها هم غیرتمند شده و گفتند: چرا دانشجویان دانشکدهٔ کشاورزی مسجد داشته باشند و ما نداشته باشیم؟! بدین ترتیب در هر دانشکده‌ای یک مسجد ساخته شد. این دانشجو در یکی از موقعیت‌های زندگی خود با مثبت‌نگری رفتار نمود، بنابراین نتیجهٔ آن بسیار بزرگتر از چیزی بود که تصورش می‌رفت… و همچنان این شخص چه در قید حیات باشد، چه نباشد، برای هر مسجدی که در دانشگاه‌ها ساخته می‌شود و یاد الله در آن می‌شود اجر و پاداش آن به وی نیز می‌رسد. وی چیزی را به زندگی اضافه نمود. در اینجا سؤالی مطرح می‌گردد: واقعا ما چه چیزی به زندگی اضافه کرده‌ایم و چه دستاوردی برای دیگران داشته‌ایم؟! سعی کنیم در هر جایی که هستیم تأثیر گذار باشیم، و بکوشیم تا اشتباهات اطراف‌مان را اصلاح کنیم… از پیمودن راه حق خجالت نکشیم و از الله ـ سبحانه و تعالی ـ توفیق بخواهیم. پندها: - برای خودت و دیگری پرچمی را بر افروز و اجر و پاداش آن را به دست بیاور زیرا «هر کس سنت حسنه‌ای را پایه‌گذاری کند، برای اوست اجر آن، و اجر هر کسی که بدان عمل نماید» [حدیث نبوی به روایت ابن ماجه و دیگران] - خیر و نیکی در مردم فراوان است؛ اما آنها به کسی نیاز دارند که از خواب غفلت بیدارشان کند. پس در انجام خیر درنگ نکن و فرصت را از دست مده. - به منفی‌گرایان و مسخره‌کننده‌گان هیچ توجهی نکن؛ به راهت ادامه بده و آنچه که پیامبران در هنگام دعوت اقوامشان بسوی خیر، به آن دچار شدند را به یاد آور.

شبکه اجتماعی اهل سنت: http://sunnicloob.ir/serveh#ixzz2mE1ceSfd

نویسنده: sheykhpordel ׀ تاریخ: یکشنبه 10 آذر 1392 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

نویسنده: sheykhpordel ׀ تاریخ: یکشنبه 10 آذر 1392 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

بهترين سخن : كتاب الله. (بخاري)
بهترين هدايت: سنت رسول الله (راهنمايي پيامبر). ( بخاري)
بهترين عبادت: ذكر خدا و نماز سر وقت.( بخاري)
بهترين عمل : ايمان به خدا و جهاد در راه او. ( بخاري)
بهترين سوره قرآن : سوره حمد ( بخاري)
بهترين آيه قرآن : آية الكرسي. (ابو داوود)
بهترين نعمت بهشت: رضاى الهي . ( بخاري)
بهترين گروه مسلمان : رزمندگان جنگ بدر. ( بخاري)
بهترين روز: جمعه . ( مسلم)
بهترين خير : آشتي و اصلاح ميان مردم : (ترمذي)
بهترين نماز فرض : آن است كه در مسجد و با جماعت خوانده شود (مسلم )
بهترين نماز بعد ازنمازهاي فرض : نماز تهجد (مسلم)
بهترين نماز سنت : آن است كه در خانه خوانده شود. ( بخاري)
بهترين دعا : دعاي روز عرفه . ( ترمذي)
بهترين كيفيت گرفتن روزه سنت : يك روز در ميان مانند روزه داوود ‹ع› (بخاري)
بهترين سخن و گفته پيغمبران: ‹لا اله الا الله وحده لا شريك له› ( ترمذي)
بهترين برده اي كه آزاد شود:گران ترين و با ارزشترين برده نزد صاحبش.( بخاري)
بهترين جهاد : گفتن سخن حق نزد پادشاه ستم گر ( ابن ماجه)
بهترين صف نماز براي مردان : صف اول ( مسلم)
بهترين صف نماز براي زنان : صف آخر (مسلم)
بهترين سرزمين خدا : مكه ( ترمذي)
بهترين چيز كه به بنده عطا شده : خوش رفتاري . ( ابن ماجه)
بهترين رنگ لباس : سفيد ( ترمذي)
بهترين گواه:شاهدي است كه قبل از پرسيدن،گواهي دهد( مسلم)
بهترين متاع دنيا : زن نيكو كار ( مسلم)


شبکه اجتماعی اهل سنت: http://sunnicloob.ir/amanaman#ixzz2mDoICI9K

نویسنده: sheykhpordel ׀ تاریخ: یکشنبه 10 آذر 1392 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

شیعه میگوید:
 در صحیح الترمذی: باب ما جاء فی شأن الصراط اینگونه نوشته شده است:
«انس مى گوید: از پیامبر(صلى الله علیه وآله) درخواست كردم كه در قیامت درباره من شفاعت كند، وى پذیرفت و فرمود: من این كار را انجام مى دهم. به پیامبر(صلى الله علیه وآله)گفتم: شما را كجا جستجو كنم؟ ابتدا فرمودند: در كنار صراط، عرضه داشتم اگر شما را در کنار صراط ملاقات نکردم شما را در کجا می توانم ببینم؟ فرمودند کنار میزان، عرضه داشتم اگر شما را در کنار میزان ملاقات نکردم شما را در کجا می توانم ببینم ؟ فرمودند کنار حوض، بدرستیکه من بغیر از این سه مکان جایی نمی روم. 
همانطوری که ملاحظه می فرمائید انس بن مالک مستقیما از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در همین دنیا طلب شفاعت نمود و از خداوند طلب نکرد حال آیا این صحابه رسول خدا بخاطر این عملش گناهکار و مشرک می شود ؟! و یا اینکه (نعوذ بالله) پیامبر اکرم آیه: ( لله الشفاعة جمیعا و آیه و لا تدعوا مع الله احدا ) را نشنیده بودند ؟ و به همین خاطر ( نشنیدن آیه ) انس را از طلب شفاعت نهی نکردند !!! و یا اینکه آیه را شنیده بودند ولی نعوذ بالله معنای آیه را نفهمیده بودند !!! ولی ابن تیمیة و محمد بن عبد الوهاب و پیروانشان معنای آیه را فهمیده بودند !!! زیرا شاید در نظر وهابیها ابن تیمیة و محمد بن عبد الوهاب از پیامبر و اصحابش نسبت به فهم آیات قرآن آگاهی بیشتری داشته باشند !!! شما قضاوت کنید
سنی میگوید:
ما را اعتراضی نیست اگر شما مثل حضرت انس رضی الله عنه رفتار کنید یعنی:
1- اول رسول الله صلی الله علیه وسلم را پیدا کنید 
2 - و بعد ببینید ایشان قبول میکنند که شفیع شما باشند. و آیا  شما پیش او مانند انس عزیز هستید
اما اجرای این دو شرط ممکن نیست. نه میتوانید رسول را بیابید،چون او حالا روی کره زمین نیست و نه او حرف شما را میشنود و نه جواب میدهد
این به این میماند که ما بشما بگوییم شیرجه زدن از بالای کوه و افتادن بر سر صخره حرام است و باعث مرگ شما میشود  و شما بگویید حضرت انس را ببین از بالای تخته به درون استخر پریده است
 محیط را ببین! مکان را ببین! آب را ببین! سنگ را با آب مقایسه میکنی ؟!!
حضرت انس جلوی پیامبر صلی الله علیه وسلم ایستاد و در خواست کرد و تا جواب نشنید  آرام نگرفت آیا انس جلوی مجسمه پیامبر ایستاد؟ پس دیدید دارید قیاس مع الفارق میکنید!
اما هیچکس بعد از مرگ ایشان نرفت سر قبر رسول که شفیع من باش. 
حالا اگر شیعه بگوید منظور ما موضوع  خود شفاعت است،که شما وهابی ها آنرا حرام میدانید 
جواب این است که شفاعت را ما حرام نمیدانیم آب انگور را ما حرام نمیدانیم اما شما دارید شراب را بنام آب انگورمعرفی میکنید !
شما دارید شرک را بنام شفاعت ترویج میدهید 
 درخواست از زنده بر کاری که توانایی دارد جایز است.
در داستان بالا رسول الله صلی الله علیه وسلم زنده بودند و توانایی بر شفاعت در روز قیامت را هم الله به ایشان اعطاء کرده است.
 یعنی پیامبر میدانستند بهشتی هستند  و پیامبر میدانستند که حق شفاعت دارند  لذا به انس وعده دادند که در حق او شفاعت خواهند کرد،  پس این حدیث، مطابق عقاید ماست.
 و شما برای اثبات عقیده خود، باید حدیثی پیدا کنید که مسلمانان بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم برایش ضریح طلایی ساختند و از جسد مرده ایشان، حاجت طلبیدند تا حرفتان را بپذیریم!!
پس ما شفاعت در قیامت را قبول داریم اما درخواست از مرده را قبول نداریم. شیعه اگر میخواهد حرف خود را به کرسی بنشاند باید حدیثی بیاورد که حاجت خواهی  از قبور و توسل به مرده را اجازه دهد و چنین حدیثی نیست ولی حتی اگر میبود هم قابل قبول نبود زیرا قرآن ما را از پرستش و توسل به مردگان منع کرده و مرده ها را بی شعور و بی اطلاع از دنیا دانسته است.
و در حدیث دیگری دیدم که یک صحابی از رسول الله صلی الله علیه وسلم خواست که  برایش دعا کند تا او رفیق پیامبر در بهشت باشد و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود پس خیلی  سجده کن تا این کار ( شفاعتم  و اجابت دعا ) ممکن و آسان  شود 
دوباره تکرار میکنم که شفاعت زنده  را قبول داریم و شفاعت کسی که توانایی بر کاری را دارد را قبول داریم. اما شما مرده را قبول نداریم زیرا شفاعت خواهی از مرده بدعتی زشت و کاری نابخردانه است! و دلیلی از قرآن و سنت برای این کار بیخردانه نیست.

 

نویسنده: sheykhpordel ׀ تاریخ: شنبه 09 آذر 1392 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

امير المؤمنين عمر بن الخطاب (رضي الله عنه)
او عمر بن الخطاب بن نفيل بن عبدالعزي بن رياح بن عبدالله بن قرط بن رزاح بن عدي بن كعب بن لؤي بن غالب قرشي عدوي است كه نسب او در كعب بن لؤي به رسول الله (صلي الله عليه و سلم) مي رسد. 13 سال پس از عام الفيل متولد گرديد؛ كنيه اش ابوحفص مي باشد و از آنجا كه بوسيله او اسلام در مكه آشكار و علني شد و ميان كفر و ايمان جدايي افتاد به فاروق ملقب گرديد.
عمربن الخطاب قبل از اسلام
در كودكي به سختي و خشونت زندگي عادت كرد. او در كودكي براي پدر و دائي هايش چوپاني مي كرد. در جواني به تجارت روي آورد و توانست در اين راه موفق شود و داراي ثروت شود. در سفرهاي تجاري اش به يمن و شام توانست معارف متعددي كسب كند. از آنجايي كه از نظر خانوادگي داراي مكانت بالايي بود و همچنين داراي شخصيتي قوي و شجاعت بسياري بود توانست در ميان قريش جايگاه و مكانت بالايي كسب كند تا جايي كه ابن سعد مي گويد:
«عمر بن الخطاب قبل از اسلام ميان عرب در اختلافاتشان داوري مي كرد»
او داراي شخصيتي حكيم، شكيبا، شريف و داراي بلاغت و رسائي حجت بود و به همين سبب قريش او را به عنوان سفير خود منصوب كرده بودند.
ظهور اسلام
طبيعت مخلص و باوفاي عمر بن الخطاب باعث شده بود او در حد توان خود از قريش و مكه دفاع كند و در مقابل هر آنچه آن را باعث ضربه خوردن به قريش مي دانست بايستد. براي همين در آغاز دعوت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) از آنجايي كه هنوز با اين دعوت آشنايي نداشت و آن را باعث بي رونقي مكه و از بين رفتن مكانت و ارزش قريش مي دانست به شدت در برابر آن مقاومت كرد تا جايي كه او از شديدترين افراد قريش در برابر كساني بود كه ايمان آورده بودند.
عمربن الخطاب در جاهليت زندگي كرده و كاملا با حقيقت آن آشنا بوده و به تمام آداب و سنن و ارزشهاي آن آشنايي داشت و براي همين وقتي به اسلام وارد شد زيبايي آن را كاملا درك كرد و به تفاوت عظيم بين آن و عقيده گذشته خود پي برد ...
اسلام آوردن عمربن الخطاب (رضي الله عنه)

اولين شعاع نور ايمان هنگامي بر قلب عمر بن الخطاب تابيد كه مشاهده كرد زنان مسلمان به علت اذيت و مشقت هايي كه از دست او متحمل شده اند سرزمين خود را ترك كرده و به حبشه مهاجرت مي كنند. ديدن اين صحنه قلب عمر بن الخطاب را به رحم آورد.
ام عبدالله بنت حنـتمه ـ رضي الله عنها ـ ‌مي گويد: هنگامي كه براي مهاجرت به حبشه آماده مي شديم، عمربن الخطاب ما را ديد و به نزد من آمده گفت: داريد مي رويد اي ام عبدالله؟ گفتم: آري به الله سوگند در زمين خدا خارج خواهيم شد، شما ما را اذيت كرديد و قهر و خشم خود را بر ما فرو آورديد، مي رويم تا اينكه خداوند فرجي حاصل كند. عمر گفت: خدا به همراهتان. اينجا رقت قلبي از او ديدم كه قبلا نديده بودم. وقتي عامر بن ربيعه آمد داستان را براي او بازگو كردم. او گفت آيا به اسلام آوردن او اميدوار شده اي؟ گفتم: آري، گفت: او اسلام نخواهد آورد تا اينكه خر خطاب اسلام بياورد! شايد ايمان آوردن عمر تا اين اندازه براي ربيعه عجيب و غير ممكن بود
اين قضيه در قلب عمر تاثير گذاشت تا اينكه بالاخره پس از حادثه اي اسلام آورد:
قريش تصميم به قتل رسول الله گرفت و از ميان آنها عمر بن الخطاب حاضر به اين كار شد اما خداوند چيز ديگري براي او اراده كرده بود.
به قول مولوي:
شمشير به كف عمــّـر، در قصد رسول آيد
در دام خدا افتـد، وز بخـت، نظـر يابد
عمر با شمشير لخت در گرماي شديد به سوي منزل ارقم به راه افتاد. در راه به نعيم بن عبدالله النحام برخورد. نعيم به او گفت: به كجا مي روي اي عمر؟ او قصدش را به نعيم گفت. نعيم او را از اين قصد بازمي دارد. اما عمر دست بردار نبود اينجا بود كه نعيم براي آنكه او را از اين كار بازدارد به او گفت: خواهر و داماد خودت مسلمان شده اند و تو را در گمراهي ات ترك كرده اند.
با شنيدن اين خبر، عمربن الخطاب به خانه خواهرش مي رود تا او و دامادش را تنبيه كند. در اين هنگام آنها در حال قرائت سوره «طه» بودند. وقتي عمر وارد شد خواهرش شر را در چهره او ديد. عمر گفت: اين صداي چه بود؟ آنها گفتند داشتيم صحبت مي كرديم. عمر گفت: يا اينگه گمراه شده ايد؟ دامادش به او گفت: اگر حق در غير دين تو باشد چه اي عمر؟ عمر با او درگير شد و او را بر زمين انداخت و بر سينه اش نشست. خواهرش به كمك شوهرش شتافت و خواست عمر را از او دور كند كه عمر ضربه اي بر صورتش زد كه خون از صورت خواهرش جاري شد.
خواهرش كه خشمگين شده بود به عمر گفت: اي دشمن خدا آيا براي اينكه خداوند را به يگانگي مي پرستم مرا مي زني؟ هر كاري مي خواهي بكن، اشهد أن لا إله إلا الله و اشهد أن محمدا رسول الله ما علي رغم مخالفت تو مسلمان شده ايم.
عمر با شنيدن اين سخنان پشيمان شد و از روي سينه دامادش برخواست و گفت: اين صحيفه را كه داشتيد مي خوانديد بدهيد به من تا بخوانم. اما خواهرش امتناع كرد و گفت تو نجس هستي و بايد غسل كني. عمر اين كار را كرد و خواهرش آيات سوره طه را به او داد. قرائت سوره طه تاثير عظيمي بر روي او بر جاي گذاشت تا اينكه به خواهرش گفت: شايسته است هركه اين سخنان را گفته به تنهايي پرستيده شود، مرا به سوي محمد راهنمايي كنيد.
پس از آن عمربن الخطاب به نزد رسول الله (صلي الله عليه و سلم) در خانه ارقم بن ابي الارقم رفته و در آنجا اسلام آورد. اسلام او در ماه ذي الحجه سال ششم نبوت (6 سال پس از نبوت رسول الله) بود. وي در آن هنگام 27 سال داشت. او سه روز بعد از حمزه بن عبدالمطلب اسلام آورد.
با اسلام عمر وضعيت مسلمانان تغيير يافت...
تاثير اسلام عمربن الخطاب (رضي الله عنه)
با اسلام حمزه بن عبدالمطلب (رضي الله عنه) و عمربن الخطاب (رضي الله عنه) موقعيت مسلمانان بهبود يافت و مشركين نـتوانستند مانند گذشته به رسول الله (صلي الله عليه و سلم) آزار برسانند.
عبدالله بن مسعود (رضي الله عنه) مي گويد: از هنگامي كه عمر (رضي الله عنه) اسلام آورد ما عزت يافتيم. تا قبل از آن نمي توانستيم در كنار كعبه طواف كنيم و نماز بگزاريم اما پس از اسلام او اين امكان را يافتيم.
صهيب بن سنان (رضي الله عنه) مي گويد: هنگامي كه عمر اسلام آورد، اسلام آشكار شد و بطور علني دعوت به آن آغاز گرديد و ما توانستيم به دور كعبه حلقه زده و جلسه بگيريم...
فردوسي در شاهنامه مي سرايد:
عـمـر كـرد اسـلام را آشــكـــار
بيـاراسـت گيـتي چــو بـاغ بهــار
تعداد مسلمانان در آن هنگام در حدود 40 مرد و 11 زن بود.

هجرت عمربن الخطاب (رضي الله عنه)
هجرت عمربن الخطاب برخلاف ديگران كاملا علني بود. عبدالله بن عباس مي گويد: علي بن ابي طالب (رضي الله عنه) به من گفت: هيچ يك از مهاجرين نبود مگر اينكه مخفيانه هجرت كرد، مگر عمر بن خطاب كه وقتي قصد هجرت نمود شمشيرش را بر گردن آويخت و كمان برگرفت ... و بسوي كعبه به راه افتاد، در آن هنگام قريشيان آنجا بودند،‌پس هفت بار كعبه را طواف نمود و آنگاه روبه قريش كرده و گفت: هرآنكه مي خواهد مادرش در عزايش بنشيند يا اينكه زنش بيوه و فرزندانش يتيم شوند مرا در پشت اين دره ملاقات كند. علي (رضي الله عنه) مي گويد: هيچ كس او را دنبال نكرد مگر گروهي از مستضعفين كه وي آنها را ارشاد كرد و به راهش ادامه داد.
هجرت او قبل از هجرت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) بود
عمربن الخطاب (رضي الله عنه) در ميادين جهاد
علما بر اين اتفاق نظر دارند كه عمربن الخطاب (رضي الله عنه) در غزوه بدر و احد و تمام غزوات و نبردها به همراه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) بوده و در هيچ غزوه اي غائب نبوده است.
او در جنگ بدر دائي اش عاص بن هشام را به قتل رساند و اينچنين ثابت كرد كه رابطه خوني نبايد مانعي در برابر عقيده و جهاد باشد.
در غزوه احد (پس از آنكه تعداد زيادي از مسلمانان شهيد شدند)در پايان جنگ ابوسفيان رو بسوي مسلمانان گفت: امروز مساوي شديم،‌ بدر در برابر احد، عمر بن الخطاب در جوابش گفت: «هرگز مساوي نيستيم،‌ كشته شدگان ما در بهشتند و كشته شدگان شما در آتش» آنگاه ابوسفيان از او پرسيد: آيا محمد را كشته ايم؟ عمر (رضي الله عنه) در پاسخش گفت: هرگز! او زنده است و اكنون سخن تو را مي شنود. ابوسفيان گفت: تو نزد من از ابن قمئه راستگوتر هستي (ابن قمئه به دروغ ادعا كرده بود رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را كشته است)
در غزوه حنين در شروع نبرد مسلمانان كه جمع زيادي از آنان تازه اسلام آورده بودند (اين غزوه پس از فتح مكه روي داد) عده اي از آنان به جمع زياد خود مغرور شده و گفتند :«امروز ديگر به خاطر كمي تعدادمان مغلوب نخواهيم شد» اما از سوي دشمن غافلگير شدند و شكست خورده عقب نشيني كردند تنها عده كمي از اصحاب پيامبر از جمله ابوبكر و عمر و علي بن ابي طالب و عباس بن عبدالمطلب و فضل بن عباس و ابوسفيان بن حارث و پسرش و ربيعه بن حارث و عده كم ديگري دور رسول الله (صلي الله عليه و سلم) باقي ماندند كه خداوند مسلمانان را در آن جنگ پس از آنكه شكست خورده بودند پيروزي بخشيد و مهاجرين و انصار و ياران نخستين پيامبر توانستند با نيروي ايمان خود بر دشمن پيروز شوند.
در سال 9 هجري وقتي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) از آمادگي ارتش روم براي حمله به شمال عربستان اطلاع مي بابد فرمان بسيج عمومي اعلام مي كند. پيامبر (صلي الله عليه و سلم) لشكر ارسالي به تبوك را به علت گرمي هوا و دوري راه «جيش العسره» (لشكر سختي)نام گذاشت. ضمنا رسول الله (صلي الله عليه و سلم) براي تجهيز اين لشكر فرمان جهاد مالي صادر كرد و همه مسلمانان براي تجهيز اين لشكر مبالغ زيادي در حد وسعت مالي خود انفاق كردند كه عمربن الخطاب (رضي الله عنه) نصف تمام ثروتش را بخشيد!
اين تنها نمونه هايي از حضور اميرالمومنين عمربن الخطاب (رضي الله عنه) در ميادين جهاد است كه نمي توان در اين مجال اندك به همه رشادت هاي اين صحابي دلير اشاره كرد.
اهميت احاديث عمربن الخطاب (رضي الله عنه)
عمربن الخطاب (رضي الله عنه) بر ملازمت و همراهي رسول الله بسيار حريص و پايبند بود بطوري كه هميشه در مجالس و مواعظ پيامبر حاضر بوده و تا پايان مجلس جاي خود را ترك نمي كرد. هنگامي كه در سالهاي اول پس از هجرت كارواني در هنگام خطبه پيامبر به مدينه رسيد و جمعي از حاضران براي خريد از كاروان خطبه را رها كرده و پيامبر را با عده كمي از يارانش تنها گذاشتند عمربن الخطاب جزو عده كمي بود كه خطبه پيامبر را ترك نكرد. در مورد اين قضيه آيات پاياني سوره جمعه نازل شد.
به علت اين شوق و علاقه، احاديث زيادي از طريق ايشان به ما رسيده است كه تعداد كل اين احاديث 539 حديث مي باشد و گفته شده 537 حديث كه امام بخاري (بخارايي) 34 حديث و امام مسلم نيشابوري 21 حديث از ايشان روايت نموده اند كه از اين تعداد 26 حديث متفق عليه مي باشند(يعني بخاري و مسلم هر دو روايت نموده اند) و بقيه اين احاديث در ديگر كتب حديث مي باشند.
احاديث روايت شده بوسيله عمر فاروق (رضي الله عنه) داراي ارزش علمي و عقيدتي بسياري هستند از جمله حديث معروف «إنما الأعمال بالنيات» (همانا اعمال به نيت ها بستگي دارند) كه امام بخاري آن را به عنوان اولين حديث صحيح بخاري قرار داده است و همچنين حديث جبرئيل كه در آن، اسلام ، ايمان و احسان و مسائل اساسي ديگري شرح داده شده است. امام نووي اين حديث را پس از حديث «إنما الأعمال بالنيات» در كتاب «اربعين» خود قرار داده است. احاديث مهم ديگري نيز توسط ايشان روايت شده كه مي توان به كتب حديث مراجعه كرد.
عمربن الخطاب (رضي الله عنه) اولين اميرالمؤمنين
پس از وفات خليفه اول مسلمين ابي بكر صديق (رضي الله عنه)، عمربن الخطاب (رضي الله عنه) به مقام خلافت رسيد. از ديدگاه اهل سنت عمربن الخطاب (رضي الله عنه) دومين خليفه از پنج خليفه راشد مي باشد (ابوبكر، عمر، عثمان، علي، حسن) او اولين كسي بود كه لقب اميرالمومنين يافت. (ابوبكر صديق از سوي مسلمانان خليفه رسول الله ناميده مي شد).
دوران خلافت اميرالمومنين به اعتراف مورخين پرشكوهترين دوران حكومت اسلامي در تمام تاريخ مي باشد. توسعه خلافت اسلامي از جزيره العرب بسوي سرزمين پارس (ايران) تا سرزمين هند و شام (به همراه فلسطين)و مصر و ليبي (بخش بزرگي از شمال آفريقا) باعث شد در عرض مدت كمي سرزمين بزرگي به دست مسلمانان بيافتد.
به روايت تاريخ مسلمين با اخلاق و ايمان خود به همراه فتح سرزمينها، قلبها را نيز فتح مي كردند بطوري كه مردم اين سرزمينهاي تازه فتح شده بدون هيچگونه اجبار و خونريزي به اسلام گرويدند.
داستان فتوحات اسلامي از باشكوهترين و زيباترين داستانهاي حماسي و قهرماني است كه برعكس ديگر حماسه ها علاوه بر واقعي بودن به افسانه مي ماند. در اين فرصت اندك مجال ذكر تمام فتوحات و قهرمانيهاي صحابه در فتوحات دوران فاروق نيست. شايسته است برادران و خواهران خود به كتب سيرت و تاريخ مراجعه كنند...
فاروق، اولين شهيد محراب
اميرالمومنين عمربن الخطاب (رضي الله عنه) پس از 10 سال و نيم خلافت در سن 63 سالگي پس از آنكه روز چهارشنبه كه چهار روز از آخرين ماه سال 23 هجري باقي مانده بود در هنگام امامت نماز صبح توسط ابولولو فيروز مورد ضربه خنجر قرار گرفت، چهار روز بعد وفات يافت.
ابولولو مجوسي پس از آنكه در هنگام نماز صبح 6 ضربه خنجر بر پيكر او وارد كرد ديوانه وار به نمازگزاران حمله كرده و 13 نفر را زخمي كرد كه 7 نفر آنها كشته شدند و هنگامي كه ديد گرفتار شده است خودش را كشت.
بعدها عمر (رضي الله عنه) درباره كسي كه او را مورد ضربت قرار داده پرسيد و هنگامي كه دانست توسط يك آتش پرست مورد حمله واقع شده خداوند را شاكر شد و گفت: سپاسگذارم كه قاتل من فردي است كه در حضور خدا، حتي با يك سجده اي كه براي خدا انجام داده باشد، نمي تواند با من طرح دعوا نمايد...
او بارها قبل از اين از خداوند طلب شهادت نموده بود. زيد بن اسلم از پدرش روايت مي كند كه عمربن الخطاب (رضي الله عنه) دعا مي كرد: «خدايا شهادت در راه خودت و در سرزمين پيامبرت به من عطا كن» برخي از يارانش از او پرسيدند چگونه ممكن است شما در مركز خلافت و در اوج قدرت حكومت اسلامي به شهادت برسيد و او در جواب آنها فرمود: «اگر خداوند بخواهد مي شود» براي همين وقتي كه پزشكان از بهبودي او قطع اميد كردند با حالتي آرام گو اينكه انتظار چنين چيزي را داشت گفته آنان را تاييد كرد.
او عمربن الخطاب است
كسي كه حتي در دوران خلافت خود وقتي كه بخش پهناوري از دنياي آن روز تحت فرمان او بود زندگي ساده و زاهدانه خود را ترك نكرد. كسي كه در دوران خشكسالي براي همدردي با ديگر مسلمانان غذاي كافي نخورد تا جايي كه رنگ رخساره اش به تيرگي گراييد. كسي كه براي سركشي به امور مسلمانان خود شبانه در كوچه هاي مدينه گشت مي زد.
كسي كه نمايندگان دول با ديدن سادگي اش او را نمي شناختند.
كسي كه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) در باره اش مي گويد: «اي عمر تو از راهي عبور نمي كني مگر آنكه شيطان از راه ديگري عبور مي كند» (يعني از تر س تو از راهي كه تو عبور كني نمي گذرد) (به روايت بخاري 3683 و مسلم2386)
و چه زيبا مي گويد مولانا:
عمر آمد، عمر آمد، ببين سر زير شيطان را
بهار آمد، بهار آمد بِهِل خواب سباتي را
و در جاي ديگر باز مولوي مي سرايد:
خيز كه روز مي رود، فصل تموز مي رود
رفت و هنوز مي رود، ديو ز سايه عمر
رضي الله عنه و أرضاه

نویسنده: sheykhpordel ׀ تاریخ: جمعه 08 آذر 1392 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

امام ابو عبد الله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیره بن بردزبه جعفی بخاری، در روز جمعه بعد از نماز، در 13 ماه شوال سال 194 هجری در بخارا( یکی از شهرهای ازبکستان کنونی) در خانواده ای متدین چشم به دنیا گشود،پدرش اسماعیل ،یکی از علمای حدیث ، در آن زمان بود.

تاریخ نویسان می گویند: امام محمد بخاری در کودکی به علت بیماری نابینا  گردید؛ وطبیبان از علاجش ناتوان شدند، مادرش بسیار غمگین بود وشبانه و روز دعا می کرد واز خدا می خواست که بینائی فرزندش به وی بازگرداند؛ شبی حضرت ابراهیم علیه السلام را در خواب دید که به او می گوید: بخاطر دعاهایت خداوند بینائی فرزندت را به او برگردانیده است؛ پس چون صبح نمود دید که  خداوند فرزندش را شفا داده وبینائی اش را به وی باز گردانیده است.

امام محمد بخاری از همان آغاز کودکی شیفته علم حدیث بود، لذا  تحصیلات خود را از مکاتب سنتی  بخارا آغاز کرد،  پس از فراگیری تحصیلات ابتدائی به حلقه ی دروس علمای حدیث پیوست، سپس برای تحصیل وفراگیری علم بیشتر به سرزمینهای دیگر مانند: نیشاپور،  ری، بلخ ،مکه، مدینه، بصره، کوفه، بغداد، دمشق، فلسطین و...که مراکز علمی آن زمان بشمار می آمدند،مسافرت کرد، او در این مسافرتها که به اقطار جهان نمود با بسیاری از حفاظ و اهل حدیث  ملاقات کرد، واحادیث زیادی شنید وروایاتهای فراوانی نوشت.

امام بخاری حافظه وهوش خاصی داشت، بطوری که از همان دوران کودکی اساتیدش ضریب هوشی خارق العاده ای را در سیمایش می دیدند، روزی احمد بن حفص ـ یکی از اساتیدش ـ ، نگاهی به وی انداخت وگفت: این شخص به شهرت خواهد رسید.

حاشد بن اسماعیل می گوید: محمد بن اسماعیل بخاری، کودکی بیش نبود وهمراه ما از محضر اساتید حدیث کسب فیض می کرد، ما می نوشتیم اما او چیزی نمی نوشت، ما به او می گفتیم: این آمدن ورفتنت چه فایده ای دارد شما که چیزی نمی نویسید؟! او بعد از گذشت شانزده روز به ما گفت: شما مرا بسیار سرزنش می کنید؛ اکنون آنچه نوشته اید بیاورید وبه من نشان دهید. ما نوشته هایمان که حدود پانزده هزار حدیث بود به وی نشان دادیم، آنگاه امام بخاری همه ی آنها را همانگونه که نوشته بودیم از حفظش برای ما خواند وما برخی نوشته هایمان را تصحیح کردیم.

امام بخاری در قوت حافظه نابغه بود؛ ایشان می گویند: من صد هزار حدیث صحیح، ودویست هزار حدیث غیر صحیح از حفظ دارم.

هنگامی که امام بخاری به بغداد رفت ، وآوازه ایشان زبانزد خاص وعام گردیده بود، علما ومحدثین بغداد تصمیم گرفتند که حافظه ی امام بخاری را بیازمایند، لذا یک صد حدیث را انتخاب کردند ومتن وسند احادیث را وارونه نمودند ، یعنی متن هر حدیث را با سند حدیث دیگر مخلوط کردند وبرعکس، سپس ده نفر را برگزیدند، وبه هر کدام از آنان ده حدیث دادند، آنگاه هر کدام از آنان آن ده حدیث را از اول تا آخرش برای امام بخاری می خواند، واز امام سؤال می کرد،امام بخاری در پاسخ می گفت: این حدیث رانمی شناسم،این گونه یکی پس از دیگری ده احادیثش را به پایان رساند، وامام فقط می گفت: این حدیث را نمی شناسم.افراد نادانی که حاضر بودند، گفتند: او جاهل وناتوان است، ونمی داند، اما علما ومحدثین به یکدیگر نگاه کردند وگفتند که وی متوجه شده است.

آنگاه امام بخاری به نفر اول فرمود: حدیث اولی که برایم خواندی صحیحش چنین است، ومتن وسند آن را بیان نمود، واینگونه همه ی احادیثش را تصحیح واصلاح کرد، سپس به همین ترتیب متن وسند همه ی احادیث نه نفر دیگر نیز درست نمود، واشتباهاتشان را بیان کرد، سرانجام همه ی حضار به قدرت حفظ وذکاوت  شگفت انگیزش اعتراف نمودند.

شیوخ ایشان:

1-   عبید الله بن موسی عبسی (ت: 213هـ).

2-   مکی بن ابراهیم بلخی (ت: 215هـ).

3-   عبد الأعلی بن مسهر (ت: 218هـ).

4-   ابو نعیم فضل بن دکین (ت: 219هـ).

5-   آدم بن ایاس (ت:220هـ).

6-   عفان بن مسلم بصری (ت:220هـ).

7-   عبد الله بن عثمان مروزی (ت: 221هـ).

8-   یحیی بن معین (ت: 233هـ).

9-   علی بن مدینی (ت: 234هـ).

10-       احمد بن حنبل (ت: 241هـ).

11-       و...

شاگردان ایشان:

امام بخاری در عنفوان جوانی تدریس را آغاز نمود وآوازه اش به گوش تشنگان علم رسید، لذا جمعیت انبوهی برای شنیدن درس حدیث در محضرش حاضر شدند، امام در شهرهای بصره، بغداد، حجاز، بلخ وغیره به تدریس پرداخت، ودر اواخر عمرش به زادگاهش بخارا بازگشت، ومدت طولانی مشغول تدریس وتحدیث گردید، بیش از نود هزار نفر کتاب «صحیح» را از زبان ایشان شنیده اند، برخی از شاگردان برجسته ی امام را ذکر می نماییم:

1-   مسلم بن حجاج نیشاپوری (ت:261هـ)

2-   ابو عیسی محمد بن عیسی ترمذی (ت:279هـ)

3-   ابو عبد الرحمن احمد بن علی  نسائی (ت:303)

4-   ابو علی صالح جزره (ت: 293هـ).

5-   ابو عبد الله محمد بن نصر مروزی (ت:294هـ)

6-   ابو جعفر محمد بن عبدالله حضرمی (ت:297هـ)

7-   ابوبکر محمد بن اسحاق ابن خزیمه (ت:311هـ).

8-   محمد بن یوسف فربری

9-   ابراهیم بن معقل نسفی

10-   و....

تألیفات:

امام بخاری خدمات شایانی برای  اسلام  انجام داد، وکتابهای گرانبهای  از خود بجای گذاشت که مهمترین آنها کتاب ایشان در حدیث (الجامع الصحیح)« صحیح بخاری» می باشد،امام بخاری در عنفوان جوانی به تصنیف وتألیف روی آورده است. کتابهای دیگر امام بخاری عبارتند از:

الأدب المفرد               التاریخ الکبیر               التاریخ الأوسط           التاریخ الصغیر

التفسیر الکبیر            المسند الکبیر                کتاب العلل                کتاب رفع الیدین

کتاب الأشربه          کتاب القراءة خلف الإمام                     کتاب الضعفاء

بر الوالدین             کتاب الکنی                    خلق افعال العباد           أسامی الصحابه.

صحیح بخاری وانگیزه ی تألیف:

همچنان که ذکر نمودیم امام بخاری علاوه از کتاب «صحیح »کتابهای گرانبهای دیگر نیز به رشته تحریر در آورده است، اما کتاب «صحیح» که نام کاملش:«الجامع المسند الصحیح المختصر من امور رسول الله وسننه وایامه » می باشد، شهرت ومقام خاصی دارد، که باتفاق مسلمانان، صحیح ترین کتاب بعد از قرآن کریم می باشد، امام بخاری در مدت 16 سال تلاش و زحمت فراوان از میان ششصد هزار احادیثی که حفظ داشت انتخاب وتألیف نمود.

 امام بخاری می گوید: هر حدیثی را که می خواستم در کتابم بنویسم  ابتدا غسل می کردم ودو رکعت نماز می خواندم سپس استخاره می کردم، آنگاه بعد از اینکه به صحت آن یقین می کردم، آن را در کتاب «صحیح» ثبت می نمودم.

در عصر امام بخاری کتابهای مختلفی در متن حدیث تألیف شده بود، اما اکثر آن کتابها شامل احادیث صحیح وضعیف بود، روزی امام اسحاق بن راهویه، استاد امام بخاری خطاب به شاگردانش فرمود: چه خوب بود اگر احادیث صحیح رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را در کتابی مختصر جمع آوری می کردید.

بنابراین, این سخن توجه  امام بخاری را جلب نمود، لذا تصمیم گرفت  که کتابی مختصر که فقط حاوی احادیث صحیح باشد، جمع آوری نماید.

همچنین امام بخاری شبی در خواب می بیند که روبروی  رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم ایستاده وبا یک بادبزنی حشرات را از ایشان دور می کند، آنگاه از معبرین؛ تعبیر خوابش را پرسید، آنها گفتند که: شما احادیث ساختگی ودروغ را از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دور می کنید.

 سرانجام این خواب نیز اراده اش را مصمم تر نمود؛ وکتاب صحیح را تألیف کرد.

ترتیب صحیح بخاری:

امام بخاری کتاب  صحیح را به کتب، وکتب را ابواب مختلف تقسیم نموده است، کتاب  صحیح بخاری شامل 97 کتاب و3450 باب می باشد.

امام کتابش را به کتاب (بدء الوحی) آغاز کرده، سپس کتاب ایمان، بعد کتاب طهارت، آنگاه نماز، بعدش زکات، سپس روزه، بعد حج ذکر نموده است. سپس کتاب بیوع (معاملات) را آورده، بعد از معاملات مرافعات: شهادات، صلح ، وصیت، وقف، وجهاد، ذکر کرده است.آنگاه برخی ابواب غیر فقهی مانند: آغاز آفرینش، داستان زندگی پیامبران، بهشت ودوزخ، سپس مناقب قریش وفضیلت اصحاب پیامبرذکر کرده است.

بعد از آن سیرت وغزوه های پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم آورده، وبعد از آن کتاب تفسیر ذکر نموده است.

سپس به فقه برگشته وکتاب نکاح، طلاق، ونفقه ذکر کرده، سپس کتاب خوراکیها، بعد شاگردان ایشان:

صیت وآوازه امام مسلم به گوش خاص وعام رسید، لذا طالبان حدیث وتشنگان میراث محمدی از گوشه واطراف سرزمین پهناور اسلام برای شنیدن وروایت حدیث به محضر امام می آمدند، افراد بی شماری از مجلس درس امام فیض بردند، حتی برخی از ائمه  واقران ایشان نیزاز وی حدیث روایت کرده اند، ما تعدادی از شاگردان امام دررا اینجا ذکر می نماییم: 

 1 ـ ابو عیسی ترمذی (ت:279هـ).

2 ـ ابو حاتم رازی

3 ـ  ابو بکر محمد بن اسحاق بن خزیمه (ت:311هـ)

4 ـ موسی بن هارون

5 ـ ابو عوانه یعقوب بن اسحاق اسفرائینی

6 ـ یحیی بن صاعد

7 ـ ابراهیم بن محمد بن سفیان( ت:308 هـ).

8 ـ ابراهیم بن ابی طالب

تألیفات:

امام مسلم خدمات شایانی برای اسلام ، بخصوص در زمینه جمع آوری احادیث انجام داده است ، وکتابهای مهمی درحدیث و علوم حدیث تألیف نموده که مهمترین آنها: (الجامع الصحیح)« صحیح مسلم » میباشد.

کتابهای دیگرايشان عبارتند از:

1 ـ کتاب العلل

2 ـ کتاب الأسماء والکنی

3 ـ کتاب الأقران

4 ـ کتاب المخضرمین

5 ـ کتاب من لیس له إلا راو واحد.

6 ـ کتاب اولاد الصحابه

7 ـ کتاب المسند الکبیر

8 ـ کتاب الجامع الکبیر

9 ـ کتاب التمییز

10 ـ کتاب طبقات التابعین.

صحیح امام مسلم وویژگیهای آن:

کتاب امام مسلم دومین کتاب صحیح بشمار می آید، صحیح بخاری وصحیح مسلم صحیح ترین کتاب بعد از قرأن کریم می باشد که امت اسلام صحیح بودنش را پذیرفته است.

امام مسلم در انتخاب احادیث ورجال دقت خاصی بکار برده است، حتی سعی نموده اختلاف الفاظ راویان نیز بیان نماید، واین کتاب عظیم را از میان هزاران روایات برگزیند.

 امام مسلم می فرماید: " این کتاب صحیح را از میان سیصد هزار حدیث انتخاب نموده ام".

از ویژگیهای صحیح مسلم اینست که تمام متون وطرق حدیث را یک جا ذکر می نماید، وآنها را در ابواب مختلف جدا جدا نمی سازد، چنان که امام بخاری انجام داده است، وهمچنین احادیث را تکرار نمی کند، مگر به ندرت؛ مثلا برای  اضافه ای که در سند یا متن حدیث وجود داشته باشد.

همچنین از ویژگیهای دیگرش اینست که امام مسلم در انتخاب الفاظ دقت زیادی بخرج داده، وسعی نموده  الفاظ راویان را ذکر نماید حتی در بیان صیغه ی روایت که آیا بلفظ "أخبرنا" یا " حدثنا " است.واگر گروهی یک حدیث را روایت کرده اند هرکدام برای بیان الفاظ حیث وصیغه ی تحدیث چه الفاظی بکار برده اند، واین لفظ ذکر شده مثلا لفظ کدام یک از راویان می باشد.

همچنین امام مسلم بشدت کوشیده است که بعد از مقدمه ی کتاب بجز احادیث مسند ومرفوع چیز دیگر از اقوال صحابه یا تابعین ذکر ننماید،ودر کتابش احادیث "معلق" نیز نیاورده است.

شایان ذکر است که امام مسلم برای  کتاب صحیح  تراجم ابواب قرار نداده بلکه احادیث متعلق به هر موضوع را یکجا جمع آوری کرده است، اما شارحان کتاب صحیح، برایش عنوان کتابها وابواب  قرار داده اند، و بهترین کسی كه برای صحیح مسلم ، کتاب وابواب قرار داده امام محیی الدین نووی است.

تعداد احادیث صحیح مسلم 4000 هزار حدیث می باشد.

شرح صحیح مسلم:

همچنانکه علمای اسلام به صحیح بخاری توجه خاصی داشته اند، به صحیح امام مسلم نیز از نظر شرح، اختصار، وبیان مسائل فقهی اش توجه ویژه ای نموده اند,.از شرحهای مشهور براین کتاب:

1 ـ "المعلم فی شرح کتاب مسلم " تألیف امام ابوعبد الله مازری است.

2 ـ "اکمال المعلم فی شرح صحیح مسلم" تألیف قاضی عیاض

3 ـ " المنهاج فی شرح صحیح مسلم بن الحجاج" تألیف امام محیی الدین نووی است که کاملترین وبهترین شرح صحیح مسلم بشمار می آید.

4 ـ " الملهم شرح صحیح مسلم" تألیف شیخ مشایخ ما امام شبیر احمد عثمانی.

مختصر صحیح مسلم:

عده ای از علما کتاب صحیح امام مسلم را اختصار نموده اند، که در اینجا  می توان به برخی از آنها اشاره نمود:

1 ـ مختصر امام ابوعبد الله شرف الدین مرسی.

2 ـ مختصر امام احمد بن عمر قرطبی، و خود امام قرطبی این مختصر را شرح داده وآن را " المفهم لما أشکل من تلخیص صحیح مسلم" نامیده است.

3 ـ مختصر امام زکی الدین عبدالعظیم منذری، براین کتاب توسط امام صدیق حسن خان قنوجی شرحی بنام " السراج الوهاج " نوشته شده است.

* کتاب مختصر امام منذری توسط محدث عصر علامه آلبانی تحقیق وچاپ شده، که ان شاء الله در آینده نزدیک ترجمه ی فارسی آن در دسترس محبان حدیث نبوی قرار خواهد گرفت.

 

وفات:

امام مسلم، عصر  یک شنبه ، ماه رجب سال 261 هجری در سن 57 سالگی چشم از جهان فروبست ودر نصرآباد نیشاپور به خاک سپرده شد.

تاریخ نویسان داستان عجیبی در باره ی سبب وفات ایشان نوشته اند، می گویند: مجلس مذاکره حدیث برپا بود از امام مسلم در باره یک حدیثی پرسیده شد، امام در همان مجلس آن حدیث را ندانست، آنگاه به منزل رفت وبه جستجوی آن حدیث در کتابهایش پرداخت، وکیسه ای از خرما نزدش گذاشته شده بود؛ همچنان که غرق مطالعه وجستجوی حدیث بود، خرماها را نیز یکی یکی تناول می کرد تا اینکه خرماها تمام گردید، وآن حدیث مورد نظر را نیز یافت، وخوردن این خرمای بیش از اندازه سبب وفات ایشان گردید.

نویسنده: sheykhpordel ׀ تاریخ: جمعه 08 آذر 1392 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

صفحه قبل123صفحه بعد

CopyRight| 2009 , 5320.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران